اميرعلي متولد 4 مرداد 87 ساعت 10:25 شب و دوقلو هاي گلم اميرعلي متولد 4 مرداد 87 ساعت 10:25 شب و دوقلو هاي گلم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

ماجراهاي الهام بانو و دسته گلهاش

برنامه خانواده ما

1391/11/5 12:34
نویسنده : الهام
230 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از چند روز كه از مفقود شدن گوشيم ميگذشت ديشب اونو توي سبد اسباب بازيهاي بچه ها پيدا كردم (چون روي سايلنت بود هر چي زنگ ميزدم صدايي ازش در نميومد) اس ام اس هاي زيادي از دوستان عزيزم دريافت كردم كه متاسفانه بي پاسخ مونده بودن .يكي از اونها از طرف دوست بسيار عزيزم بود كه اونهم دوقلو داره (سپهر و سهيل عزيز)و متاسفانه خيلي اذيتش ميكنن فكر كردم شايد برنامه ريزي من بدردش بخوره چون شرايط زندگي كاملا مشابهي داريم و ايشون هم مثل من كارمند هستن و همچنين يه آقا پسر گل ديگه هم بنام اميررضا دارند.

خوشبختانه پرستار بسيارخوبي دارن بچه ها اونقدر به اونها توجه نشون ميده و ارتباط خوبي با هم برقرار كردن كه بايد هر روز اونها رو قبل از اومدن من بخوابونه تا با رفتنش اذيت نشن . وقتي بهم گفت دوقلو ها دندان آسياب در آوردن هم خوشحال شدم هم گريه ام گرفت خوشحال از اينكه چقدر به بچه ها توجه داره و متوجه كوچكترين تغييراتشون ميشه و ناراحت از اينكه چقدر كم براي بچه هام وقت ميذارم.

از بحث خارج نشيم من ساعت 1 از محل كارم خارج ميشم و دقيقا 6 الي 7 دقيقه پياده روي ميكنم تا به منزل برسم و كمي ميخوابم تا آقاي پدر ساعت 2:40 به منزل برسن بعد همگي از خواب پا ميشيم و ناهارميخوريم ديگه تا آخر شب نميذارم بچه ها بخوابن و بازي ميكنن البته اسباب بازيهاشون رو برنامه ريزي كردم واسشون تكراري نباشه مثلا:شنبه ها آجرهاي خونه سازي- يكشنبه حيوانات كه اميرعلي هم صداشون رو به اونا ياد ميده ببعي ميگه بع بع گاوه ميگه ماما - دوشنبه ماشين - و... اونها بازي ميكنن منم ساعت 5 تا 6 به نظافت خونه ميرسم و بابا جون هم كه استراحتش تموم شده واسه خريد نان و شيرپاستوريزه كه روزانه ميخريم بيرون ميره گاهي هم اگه هوا رو به راه باشه امير علي هم ميره .

بعد بافتني ميبافم (امسال سه دست شال و كلاه سورمه اي بافتم. واسه امير علي تو پست شاه عبدالعظيم پوشيده يه دونه هم كه تو عكس بالا تنشه ) يا قلاب بافي كه تازه دارم ياد ميگيرم خيلي جذابه . تا ساعت 8 كه سريالها شروع ميشه 8 تا 10 من و بچه ها سريال ميبينيمGEM و اصغر هم توي اتاقش به كارها و درساش ميرسه از ساعت ده به بعد تلويزيون مال بابا جونه منم يه شام مختصر آماده ميكنم و ظرفهاي ميوه و چاي كه از عصرونه مونده ميشورم . ساعت يازده به بعد تازه شام ميخوريم تا بچه ها خوب سير بشن و شب از گرسنگي هي بيدار نشن دوقلو ها خوب كه سير بشن و از 3 عصر تا 12 شب بازي كنن حسابي خسته ميشن ساعت 12/5 بيهوش ميشن و تا صبح فقط يك بار اونهم موقع اذان صبح پا ميشن يه شيشه كه از شب آماده شده و آب جوشيده توش ريختم رو 5 پيمانه شير خشك مي ريزم و ميدم دستشون ميخورن و تا ساعت 9 صبح باز ميخوابن.

ساعت 12/5 شب كه بچه ها ميخوابن من تازه دست بكار ناهار فردا ميشم تا حدودي آماده اش ميكنم مابقي شو معصومه خانم عزيز زحمتشو ميكشه و خلاصه حدودا يك شب مي خوابيم و صبح ساعت 7/5 پا ميشيم و تا ساعت 7/45 خودمونو ميرسونيم به اداره صبحانه هم معمولا داخل اداره ميخوريم.

صبحها هم كه ما نيستيم بچه ها ساعت 9 بيدار ميشن و صبحانه ميخورن و تا ساعت 11/5 كارتون تماشا ميكنن و بعد از اون هم هر روز خاله جونشون براشون كتاب داستان ميخونه و بازيهاي فيزيكي مثل فوتبال ، دنبال بازي ، توپ بازي و... كلا بازيهاي پر سرو صدا واسه صبحهاست چون ما اعصاب نداريمچشمکو بعد هم با كمي غذا كه از شب مانده يكم سيرشون ميكنه و ده دقيقه به اومدن من هم كه ميشه ميخوابوندشون

حموم كردن بچه ها هم واسه صبح روزهاي 5 شنبه است كه ما تعطيليم تا ظهر پنج شنبه هم نظافت كلي منزل و شستن لباسها و عصر هاي 5 شنبه اتو كشي و از شب تا جمعه هم مخصوص مهموني هاست كه بصورت دوره اي برگزار ميشه و بطور متوسط تقريبا ماهي يكبار همه مهمان منزل ما ميشن .

روزهاي 2 شنبهو جمعه ساعت 6 تا 9 عصر با با جون و امير علي به اتفاق دايي ها و تمام جووناي فاميل ميرن باشگاه فوتبال كه با با جون هم يه دروازه بان گل نخوره كه متوسط در هر بازي 14، 15 تا بيشتر گل نمي خورهچشمکخندهقربونش برم . و روزهاي دو شنبه ساعت 2/5 تا 4 توي شهرك جلسه قرآن داريم كه اگه قسمت بشه گاهي من و امير علي هم شركت ميكنيم و روزهاي 4 شنبه هم عصر حدود ساعت 4 تا 5/5 ،6 هم من و امير علي يه گشتي توي پاساژ ها و خيابونا ميزنيم و يه كمي هم علف خرس خرج ميكنيم چشمکدقت كردين امير علي پاي ثابت تمام گشت و گذاراست

اين برنامه كلي خانواده ماست كه معمولا اغلب روزها با همين وضعيت پيش ميره اما گاهي هم ممكنه بعلت بازديدهاي پيش بيني نشده (مثل زايمان دوستان و فاميلها ، عيادت از مريض ، مهمان ناخواندهچشمکعروسي ، جشن تولد ، سفره ابولفضل ، نذري و....كه البته اغلبشون توي روزهاي جمعه و تعطيلاتن و لطمه اي به برنامه هاي ما نميزنن) يه كمي جابجا بشن ولي اغلب به همين منوال پيش ميرن.واسه عروسيها و مهمانيهاي مهم هم معصوم خانم زحمت ميكشن و ميان و ما دوقلو ها رو نميبريم.

انصافا از حق نگذريم اصغر جان شريك بينظير و همسفر صبور زندگيم هم در نگهداري از بچه ها خيلي به من كمك ميكنه و خيلي از تفريحات رو بخاطر من چشم پوشي ميكنه و با بچه ها خونه ميمونه كه من و امير علي بريم اميدوارم روزي بشه كه بتونم تمام محبتهاشو و اين كه بخاطر من از شهرش، موقعيت خوب كاريش و دوستانش گذشت تا سوء تفاهمي بينمون باقي نمونه و به قولي كه اول ازدواجمون داده بود كه فقط 4 سال از خانواده ام دور باشم عمل كرد جبران كنم و لياقت خوبي ها و محبتهاش رو داشته باشم . همسر عزيزم بيش از پيش دوستت دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)